شمارهٔ ۲۶۱

غزلیات

امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است
چون شمع، سراپای تنم وقف نگاه است

بی ابروی او بس که شب عید ملولم
در دیده هلالم چو پر زاغ سیاه است

جز نرمی خویشم ز کسی نیست حمایت
آیینه ام و موم مرا پشت و پناه است

آنجا که به یک شعله بسوزند جهان را
درویش اگر آه کشد، دشمن شاه است

حاجت چو سلیمم به گلستان کسی نیست
چون شمع مرا شعله گل طرف کلاه است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}