شمارهٔ ۲۶۵

غزلیات

من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است
سرگرم سبویی که شرابش همه خون است

مستی که کند عیش ز پهلوی دل ما
تنها نه شرابش، که کبابش همه خون است

ساقی بده آن جام که چون شهد محبت
از لب چو فرورفت شرابش، همه خون است

در راه تو بر هر لب جویی که رسیدم
چون جدول زخم دلم آبش همه خون است

بر اسب حنا بسته ز نخجیر فکندن
صیاد مرا تا به رکابش همه خون است

چون موج، سلیم است در انداز کناری
زین بحر که در جام حبابش همه خون است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}