شمارهٔ ۳۱۵

غزلیات

شور عجبی در چمن از بلبل صبح است
از دست منه جام که فصل گل صبح است

از زلف شبم پنجه ی مژگان چه گشاید
این شانه سزاوار خم کاکل صبح است

از بس که طراوت چکد از حسن تو، گویی
رخسار تو شبنم زده همچون گل صبح است

نومیدی من می کشد آخر به امیدی
زلف شبم از سلسله ی سنبل صبح است

درمان دماغ و دل مخمور سلیم است
آن نشأه ی فیضی که به جام مل صبح است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}