شمارهٔ ۳۳۲

غزلیات

عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست
گر بود دامن ما پاره، ولی تر خود نیست

نتوانیم ز انصاف گذشت ای زاهد
سبحه هرچند عزیز است، چو ساغر خود نیست

همره نامه فرستم دل خود را سویش
خون او سرختر از خون کبوتر خود نیست

تنگدستان محبت ز کجا، زر ز کجا
سر و جان در ره یار است ولی زر خود نیست

ز آشنایان تو ای آب بقا در عالم
خبر از خضر نداریم [و] سکندر خود نیست

وصل معشوق کسی را چو دهد دست سلیم
چه زیان است در اسلام، برادر خود نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}