شمارهٔ ۳۶۵

غزلیات

وجودم را غم عشق تو ای بی‌باک می‌سوزد
کجا این را توان گفتن کز آتش خاک می‌سوزد

میی در ساغر دل دارم از شوق سیه‌مستی
که موج از گرمی آن چون خس و خاشاک می‌سوزد

حدیث خوبی او از من حیران چه می‌پرسی
که برق حسن خوبان خرمن ادراک می‌سوزد

قدمگاه قدح‌نوشان سرمست است، ازان دایم
چراغ لاله در شب‌ها به پای تاک می‌سوزد

به زیر لب سلیم افغان خود را می‌کنم پنهان
که این آتش اگر گردد بلند، افلاک می‌سوزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}