شمارهٔ ۴۲۷

غزلیات

روزگار از چمن وصل توام دور افکند
آن سرشکم که مرا از مژه ی حور افکند

چون صبوحی زده از خانه برآمد، خورشید
روشنی را ز حجاب رخ او دور افکند

حسن مغرور چو شمشیر جفا کرد بلند
خویش را شور جنون بر سر منصور افکند

تاب سرپنجه ی اقبال سلیمان داری
دست بتوانی اگر در کمر مور افکند

شب که سر داد دلم آه به سیاره سلیم
آتشی بود که در خانه ی زنبور افکند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}