شمارهٔ ۴۲۸

غزلیات

خورشید از نمود رخت بی نمود شد
آتش زبس که سوخت ز شوق تو، دود شد

از بس که منع دیدن یاران کند مرا
چشم من از تپانچه ی مژگان کبود شد

در طالعم نبود، ازان وصل رو نداد
دوری که قسمت من آواره بود، شد

تأثیر چشم زخم به افسون نمی رود
دود سپند، سرمه ی چشم حسود شد

بر کشتی شکسته ام از بس تپانچه زد
انگشت موج در کف دریا کبود شد

کاری نکرد کوشش و تدبیر ما سلیم
اوقات عمر صرف به گفت و شنود شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}