شمارهٔ ۴۴۸

غزلیات

خوش آنکه خسته دلان می ز جام ژرف کشند
چو نقطه از دهن تنگ یار، حرف کشند

نمی‌کشند خجالت ز دوستان هرگز
چو تنگ‌حوصلگان می به قدر ظرف کشند

به طاق دار کمانی که مانده از منصور
کشند خسته دلان تو و شگرف کشند

خیال حسن سیاهان هند در ایران
چو سرمه‌ای‌ست که در چشم، روز برف کشند

چو گل ز شبنم می آن کسان که مست شوند
شراب عشق ترا با کدام ظرف کشند؟

مجوی صرفه ز آزادگان عشق، سلیم
که بار ننگ درم از برای صرف کشند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}