شمارهٔ ۴۵۶

غزلیات

ز می به آب فتادن مرا زیان دارد
شکسته رنگی من بار زعفران دارد

بهار آمد و بی گل شراب نتوان خورد
کلید میکده را نیز باغبان دارد

بود به قصد دلم زلف صیدبند ترا
ز شانه ترکش تیری که در میان دارد

جهان خراب شود گر سری زنم به زمین
جفای چرخ مرا بس که سرگران دارد!

هوای نفس کزو جغد خسته می نالد
هما هم از اثرش درد استخوان دارد

غریب جانوری همچو من ندیده کسی
سلیم گر همه عنقاست، آشیان دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}