شمارهٔ ۴۸۰

غزلیات

دوستان می‌روم از خود که صبا می‌آید
بگذارید ببینم ز کجا می‌آید

بر دلم دست نگارین که نهاده‌ست، که باز
به مشامم ز نفس بوی حنا می‌آید

جلوه‌ام بر سر خار است و چو دست گلچین
در رهش بوی گلم از کف پا می‌آید

سیل در بادیهٔ عشق چنان هموار است
که گمان می‌بری از کوه صدا می‌آید

بس که ترسیده ز درد و غم غربت چشمم
نگهم از سر مژگان به قفا می‌آید

ز استخوان خوردن من همچو چراغ کشته
بوی دود از سر منقار هما می‌آید

عمر جاوید، سلیم از می گلگون خیزد
تا بود باده، چه از آب بقا می‌آید؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}