شمارهٔ ۵۰۴

غزلیات

لب تو ساغر می را نمک به کار کند
رخ تو آینه را چشم اشکبار کند

گرفتم آنکه دهد وعده شاهد امید
دماغ کو که کسی صرف انتظار کند

تهی ز شیوه ی کم فطرتی چو کاری نیست
به حیرتم که کسی در جهان چه کار کند

بساط عرش به کوی تو گر شود در کار
زمانه خانه ی او بر خروس بار کند

فضای گلشن هندوستان گلستانی ست
که نخل موم چو عنبر درو بهار کند

کسی که سوخت چو پروانه ام سلیم، چه سود
که همچو شمع مرا گریه بر مزار کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}