شمارهٔ ۵۲۰

غزلیات

دل به تدبیر رهایی چو به سویم بیند
چون گره، بسته ی صد سلسله مویم بیند

صاف سرچشمه ی حیوان، تهی از دردی نیست
خضر کو تا می یکدست سبویم بیند

آنکه منعم کند از باده ی گلگون دایم
نتواند ز حسد رنگ به رویم بیند!

چون روم از سر کوی تو، به من هرکه رسد
گره گریه ی پنهان ز گلویم بیند

خضر آن گه شود از همتم آگه که سلیم
مرده از تشنه لبی بر لب جویم بیند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}