شمارهٔ ۵۲۳

غزلیات

ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد
فغان که مهر سلیمان ز کف در آب افتاد

به وعده کار فتاده ست عاشقان ترا
گذار قافله ی تشنه بر سراب افتاد

گذشت هجر به من، تا وصال او چه کند
چراغ صبحم و کارم به آفتاب افتاد

رخ تو از عرق شرم می برد هوشم
لطیف تر بود آن گل که در گلاب افتاد

سلیم، هند جگرخوار خورد خون مرا
چه روز بود که راهم به این خراب افتاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}