شمارهٔ ۵۲۵

غزلیات

فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته می‌آرد
ز کوی می‌فروشان توبه را بشکسته می‌آرد

غم‌خانه چرا داری که گر غارتگرت عشق است
ترا با خانه چون مرغ قفس، در بسته می‌آرد

برای سود و سودا رو به آتشخانهٔ دل کن
که هرکس مشت خاری می‌برد، گلدسته می‌آرد

روان کن زر برای می، که زر آن سرخ عیار است
که تا رفته، سبو را دست و گردن بسته می‌آرد!

سپند ای شاخ گل، حسن ترا در کار اگر باشد
ز آتش شوق ما پیش تواَش برجسته می‌آرد

سلیم ایام را در عیب‌پوشی نیست تقصیری
برای هرکه کوتاه است، کفش جسته می‌آرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}