شمارهٔ ۵۴۷

غزلیات

سرشک شوق تو آبی به جوی ما آورد
غبار کوی تو رنگی به روی ما آورد

جهان سفله اگر داد جرعه ی آبی
همان نفس چو می آن را به روی ما آورد

رسید لشکر خط، عاشقان ز جا رفتند
جهان ترا به سر گفتگوی ما آورد

به می فروش بگویید رحم خوش چیزی ست
خمار، رعشه به دست سبوی ما آورد

سلیم قطره ی آبی نمی توان خوردن
چه دست بود که غم بر گلوی ما آورد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}