شمارهٔ ۶۰۰

غزلیات

خروش فتنه‌ای از روزگار می‌آید
چو بانگ سیل که از کوهسار می‌آید

صفای دل طلبی، چشم از جهان بربند
که رخنه‌ای‌ست کز اینجا غبار می‌آید

ز چوب عود بود کشتی فناطلبان
که هرچه غرق شود زان، به کار می‌آید

جنون ز سبزهٔ خط تو در سرم گل کرد
که از خزان تو بوی بهار می‌آید

گرم به وصل رساند سلیم، نیست عجب
که هرچه گویی ازین روزگار می‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}