شمارهٔ ۶۰۴

غزلیات

می‌کشان روی تمنا کی به زمزم می‌نهند
جام می‌گیرند و منت بر سر جم می‌نهند

ترک عالم لازم مستی‌ست، میخواران از آن
وقت جام می کشیدن چشم بر هم می‌نهند

جنس خود را خوار نتوان دید، می‌لرزد سپهر
در چمن مستان چو پا بر روی شبنم می‌نهند

کاش بگذارند غمخواران به حال خود مرا
می‌شود ناسور، زخمم را چو مرهم می‌نهند

نالهٔ مستانه خون از سنگ بگشاید سلیم
جام می بیهوده از کف اهل ماتم می‌نهند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}