شمارهٔ ۶۰۸

غزلیات

آیینه را چو نوبت دیدار می‌رسد
فصل بهار سبزهٔ زنگار می‌رسد

از بس که گل به باغ ز مستی شکفته است
آواز خنده بر سر بازار می‌رسد

شوریدهٔ ترا گل آشفتگی کجا
تا سر سلامت به دستار می‌رسد؟

غافل مشو که سیل چو انداز فتنه کرد
آسیب او به صورت دیوار می‌رسد

آن بلبلم که ناله‌ای از دل چو برکشم
خونم چو کبک تا سر منقار می‌رسد

بنشین سلیم بر در دیر مغان که آب
آسوده می‌شود چو به گلزار می‌رسد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}