شمارهٔ ۶۱۵

غزلیات

ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود
غبار در خم زلف تو مشک ناب شود

شراب اگر ندهد نشأه ای ترا، چه عجب
ز شرم لعل تو می در پیاله آب شود!

ز باده بس که برافروخت چهره در گلشن
به هر طرف که رود، بلبلی کباب شود

به یکدگر همه اسباب عیش متفق اند
ز می پیاله چو پر گشت، ماهتاب شود

ز بس خجل بود از نسبت وجودم خاک
زمین چو آبله در زیر پایم آب شود

درین فسردگی آتش برای مرغ کجاست
مگر به شعله ی آواز خود کباب شود

امان نمی دهد آوارگی سلیم مرا
که پیرهن زعرق خشک چون حباب شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}