شمارهٔ ۶۲۸

غزلیات

سحر که ناله مرا گرم چون جرس گیرد
ز دود آه دلم صبح را نفس گیرد

ز قید باده پرستی دم نیم آزاد
چو محتسب بگذارد مرا، عسس گیرد

ز دام زلف تو بیکار شد چنان صیاد
که همچو طفل به صد حیله یک مگس گیرد

کند خیانت یک نفس، کشوری ویران
یکی ست دزد و عسس صدهزار کس گیرد

به غیر جانی ازو نیست شرمساری ما
زمانه هرچه به ما داده است، پس گیرد

روم سلیم چو سوی چمن، به هر قدمی
هزار جای سرراه من قفس گیرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}