شمارهٔ ۷۰۴

غزلیات

خبر بگیر ز احوال خضر در کویش
که آب تیغ رسیده ست تا به زانویش

حدیث معجز عیسی که راز پنهان است
مباد گل کند از غنچه ی سخنگویش

به نوبهار رخ او اگرنه بیمار است
در آفتاب چرا خفته است آهویش

به دفع خصم، همین همت است اسبابم
بود فلاخن مرد برهنه، بازویش

سلیم شیشه ی ما را درین جهان خراب
کسی ندید که سنگی نزد به پهلویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}