شمارهٔ ۷۱۵

غزلیات

چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش
به حال خویش چو تاک بریده گریان باش

درین چمن که زند برق فتنه تیغ به ابر
تمام سر شو و چون غنچه در گریبان باش

نکرد فایده ای از تلاش ساحل، موج
مقیم حلقه ی گرداب همچو طوفان باش

به سیر کوچه و بازار شهر فیضی نیست
چو گردباد، سراسر رو بیابان باش

به دست آور اگر می توان دل موری
فراغت از طلب خاتم سلیمان باش

هزار توبه ی می گر شکسته ای سهل است
اگر شکسته شد از تو دلی پشیمان باش

چو تندباد حوادث شود غبارانگیز
پناه مردم بی دست و پا، چو مژگان باش

ترا چه کار به نیک و بد زمانه سلیم
به حال خویش درین خانه همچو مهمان باش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}