شمارهٔ ۷۳۷

غزلیات

چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف
که پیش هر خس و خاری چو گل نداری کف

چه سود آب ز دریا چو ابر بخشیدن
کرم ز آبله دست خویش کن چو صدف

به دست مطرب از اصلاح خاطر من شد
پر از غبار، چو غربال خاک بیزان دف

بهار شد که ز میخانه باده نوشان را
به سوی باغ پرد چون تذرو جام از کف

چه شد اگر طرف غیر را زمانه گرفت
مرا به دعوی عشقت بس است حق به طرف

سلیم ناله ی من تیغ چون برافرازد
سپر کشد به سر خویش آسمان چو کشف

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}