شمارهٔ ۷۶۴

غزلیات

سوی خم می این دل مخمور فرستیم
پروانه ی خود را به سوی طور فرستیم

از صحبت هم، ذوق بود تنگدلان را
برخیز سلیمان که پی مور فرستیم

ساقی ز سفال سر خم باده به ما ده
تا ساغر چینی سوی فغفور فرستیم

سروی چو تو در گلشن فردوس ندیده ست
در جلوه درآ تا ز پی حور فرستیم

مشتاق ترا تحفه همین عرض نیاز است
جان خود چه بود تا ز ره دور فرستیم

دل را به سوی کوی تو، چون طفل دبستان
از بس ز تو رنجیده، به صد زور فرستیم

از نیش حریفان جهان تا شود آزاد
دل را به نهانخانه ی زنبور فرستیم

ما را بجز از روح نظیری نشناسد
فیروزه ی خود را به نشابور فرستیم

خواندیم سلیم این غزل تازه به حاسد
تا مرهم الماس به ناسور فرستیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}