شمارهٔ ۷۹۸

غزلیات

افروخت رخ از باده و بگداخته بودم
خود را ز تماشای رخش باخته بودم

بر دست من این شیشه که از چرخ سپردند
از حمله ی عشقت ز کف انداخته بودم

ناخن به جگر چند زنم، آه که عشقت
سازی به کفم داد که ننواخته بودم

همچون شجر طور، گل شعله برآورد
نخلی که ز موم دل خود ساخته بودم

در باغ نشد فرصت نظاره ی سروم
مشغول طواف قفس فاخته بودم

گر همچو سلیمم ز بتان چشم وفا بود
معذور بدارید که نشناخته بودم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}