شمارهٔ ۸۱۶

غزلیات

به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم؟
که از بس ضعف، نتوانم ترا یک شب به خواب آیم

به گلگشت گلستان می‌رود، ای عشق نپسندی
که دشمن هم‌عنانش باشد و من در رکاب آیم

به صد خواری سزاوارم درین عالم، چه لازم بود
به بزم دیگران ناخوانده همچون آفتاب آیم

مرا چون می‌تواند آسمان گردآوری کردن؟
محال است این که همچون بحر در مشت حباب آیم

درین دریا وجود من به چشمی درنمی‌آید
نهنگم من، نه ماهی، تا سبک بر روی آب آیم

چنان از گرم‌خونی الفتی با نیک و بد دارم
که هرکس تب کند، چون نبض، من در اضطراب آیم

ز مستی چون سلیم آهنگ بزم او کنم شب‌ها
تمام راه را بر بوی دل‌های کباب آیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}