شمارهٔ ۸۳۶

غزلیات

گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم
تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم

ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد
به بزم، ناله ی دف آشناست با گوشم

ز دست هرکه دمی آب خورده ام چون تیغ
تمام عمر نمی گردد آن فراموشم

سرم ز می چو شود گرم، پادشاه خودم
چو شمع افسر من شد کلاه شب پوشم

سلیم دختر رز از ستم ظریفی باز
به سوی کعبه فرستد ز دیر بر دوشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}