شمارهٔ ۸۸۳

غزلیات

بس که چین دارد خم ابروی او
زلف دلگیر است در پهلوی او

باد را ره نیست پیش او، مگر
گل به ما گاهی رساند بوی او

آسمان جز از ره افتادگی
سبز نتواند شدن در کوی او

می توان گفتش غزال شیرگیر
خون شیران می خورد آهوی او

از خیال طره ی او چشم من
نافه ی مشک است و مژگان موی او

با کدامین رو، نمی دانم سلیم
می‌شود آیینه، رویاروی او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}