شمارهٔ ۹۰۱

غزلیات

سحر زان شمع باشد تاب خورده
که او شب باده در مهتاب خورده

دلم بی نغمه ذوق از می ندارد
گل ما آب از دولاب خورده

بود پرورده ی سرگشتگی دل
چو گوهر آب از گرداب خورده

ازان زاهد ندارد ذوق گلشن
که دایم باده در محراب خورده

ز بی تابی گل این باغ گویی
که آب از شبنم سیماب خورده

مخورمی چون تراغم در کمین است
گران خیز است صید آب خورده

سلیم از می دلم خرم نگردد
چه داند باده را، خوناب خورده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}