شمارهٔ ۹۰۴

غزلیات

چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده
که برق، دست ندارد به کشت آب زده

درین چمن بجز آشفتگی نصیبی نیست
مرا که آب چو گل می کند شراب زده

چه مقصد است ندانم عبث درین وادی
چو گردباد دوم چند اضطراب زده؟

مقام عیش شهان است هر کف خاکی
برین صحیفه به سر چون تو انتخاب زده

نشان پنجه ز رویش نمی رود تا حشر
ازان تپانچه که حسنت بر آفتاب زده

مپرس حال گل و لاله چون به باغ آمد
کزو چو سایه شود سرو آفتاب زده

سلیم از ستم چشم مست او یک دم
ز گریه بس نکند همچو طفل خواب زده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}