شمارهٔ ۹۲۱

غزلیات

با کسی کی می‌کنم در عشقبازی همرهی
من که دایم از دل خود می‌کنم پهلو تهی

از ضعیفی برنمی‌آید ز لب فریاد من
ناله هم آخر به عشقت کرد با من کوتهی

شغل عشقم کرد از سامان عالم بی‌نیاز
بیستون فرهاد را بس مسند شاهنشهی

پا به دامن کش چو کوه و رسم تمکین پیشه کن
همچو دریا چند بتوان جوش زد از بی‌تَهی

می‌گریزم، رهبری هرجا که می‌بینم سلیم
خضر این وادی ز بس کرده‌ست با من بی‌رهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}