شمارهٔ ۹۴۵

غزلیات

کاسهٔ ما ز سفال است، خوش این مسکینی
پنجهٔ ما نبود شانهٔ موی چینی

راه شد بسته به حرفش، که به هم چسبیده‌ست
دو لب او چو زبان قلم از شیرینی

نامه را کاغذ ابری کنم از موج سرشک
شاید آن طفل قبولش کند از رنگینی

سایه ی لوح مزار است مرا سرو چمن
بی قدش می کند از بس به دلم سنگینی

هوس نعمت فغفور خودآرایی کرد
کاسه بر دست گدا داد ز چوب چینی

عجبی نیست ازو گر بگریزند سلیم
سبزوار است خط و بوالهوسان قزوینی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}