شمارهٔ ۴۴

غزلیات

دوست چنان باید کان منست
عشق نهانی چه نهان منست

عاشق و معشوق چو ما در جهان
نیست دگر آنچه گمان منست

جان جهان خواند مرا آن صنم
تا بزیم جان جهان منست

کیست درین عالم کو را دگر
یار وفادار چنان منست

حال ببین پیش بپرس از همه
تا تو نگویی به زبان منست

دوش مرا گفت که آن توام
آن منست ار چه نه آن منست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}