شمارهٔ ۸۹

غزلیات

روزی دل من مرا نشان داد
وز ماه من او خبر به جان داد

گفتا بشنو نشان ماهی
کو نامهٔ عشق در جهان داد

خورشید رهی او نزیبد
مه بوسه ورا بر آستان داد

یک روز مرا بخواند و بنواخت
و آنگاه به وصل من زبان داد

برداشت پیاله و دمادم
می داد مرا و بی کران داد

من دانستم که می بلاییست
لیکن چه کنم مرا چو ز آن داد

از باده چنان مرا بیازرد
کز سر بگرفت و در میان داد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}