شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

عاشقی تا در دل ما راه کرد
اغلبِ انفاس ما را آه کرد

بود هر باری دلم عاشق به طوع
برد و زیر پای عشق اکراه کرد

عیشِ چون نوشِ مرا چون زهر کرد
صبرِ چون کوهِ مرا چون کاه کرد

باز در شهر مسلمانان مغی
کرد ما را بسته و ناگاه کرد

از تن باریک من زنار ساخت
وز دل سنگینم آتشگاه کرد

با همه محنت که دیدم من به عشق
کو مرا بی قدر و آب و جاه کرد

نیک خواهم عشق را گر چه مرا
او به کام دشمن و بدخواه کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}