شمارهٔ ۱۱۵

غزلیات

چه رنگ‌هاست که آن شوخ‌دیده نامیزد
که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد

گهی ز طیره‌گری نکته‌ای دراندازد
گهی به بلعجبی فتنه‌ای برانگیزد

به هیچ وقت به بازی کرشمه‌ای نکند
که صدهزار دل از غمزه درنیاویزد

گهی کزو به نفورم بر من آید زود
گهش چو خوانم با من به قصد بستیزد

ز بهر خصم همی سرمه سازد از دیده
چو دود یافت ز بهر سنایی آمیزد

خبر ندارد از آن کز بلاش نگریزم
که هیچ تشنه ز آب فرات نگریزد

هزار شربت زهر ار ز دست او بخورم
ز عشق نعرهٔ «هل من مزید» برخیزد

نه از غمست که چشمم همی ز راه مژه
هزار دریا پالونه‌وار می‌بیزد

به هر که مردم چشمم نگه کند جز از او
جنایتی شمرد، آب ازان سبب ریزد

جواب آن غزل خواجه بوسعید است این
«مرا دلیست که با عافیت نیامیزد»

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}