شمارهٔ ۱۷۹

غزلیات

ساقیا می ده و نمی کم گیر
وز سر زلف خود خمی کم گیر

گر به یک دم بمانده‌ای در دام
جستی از دام پس دمی کم گیر

رو که عیسی دلیل و همره تست
ره همی رو تو مریمی کم گیر

عالمی علم بر تو جمع شدست
علم باقیست عالمی کم گیر

ز کما بیش بر تو نقصان نیست
چون تو بیشی ز کم کمی کم گیر

بم گسسته ست زیر و زار خوشست
زحمت زخمه را به می کم گیر

گر سنایی غمی‌ست بر دل تو
یا غمی باش یا غمی کم گیر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}