شمارهٔ ۲۰۰

غزلیات

چه رسم‌ست آن نهادن زلف بر دوش
نمودن روز را در زیر شب‌پوش

گه از بادام کردن جعبهٔ نیش
گه از یاقوت کردن چشمهٔ نوش

برآوردن برای فتنهٔ خلق
هزاران صبحدم از یک بناگوش

تو خورشیدی از آن پیش تو آرند
فلک را از مه نو حلقه در گوش

پری و سرو و خورشیدی ولیکن
قدح گیر و کمربند و قباپوش

گل و مه پیش تو بر منبر حُسن
همه آموخته کرده فراموش

سنایی را خریدستی دل و جان
اگر صد جان دهندت باز مفروش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}