شمارهٔ ۲۰۸

غزلیات

ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
ای جعد تو حلقه گشته بر دوش

ای کرده دلم ز عشق مفتون
وی کرده تنم ز هجر مدهوش

چون رزم کنی و بزم سازی
ای لاله رخ سمن بناگوش

گویند ترا مه قدح گیر
خوانند ترا بت زره پوش

گیرم که مرا شبی به خلوت
تا روز نگیری اندر آغوش

نیکو نبود که بی گناهی
یک باره مرا کنی فراموش

گیرم که سنایی از غمت مرد
باری سخنش به طبع بنیوش

بی روی تو بود دوش تا صبح
از نالهٔ او جهان پر از جوش

یارب شب کس مباد هرگز
زینگونه که او گذاشت شب دوش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}