شمارهٔ ۲۳۰

غزلیات

تا من به تو ای بت اقتدی کردم
بر خویش به بی دلی ندی کردم

از بهر دو چشم پر ز سحر تو
دین و دل خویش را فدی کردم

آن وقت بیا که من ز مستوری
در شهر ز خویش زاهدی کردم

همچون تو شدم مغ از دل صافی
خود را ز پی تو ملحدی کردم

در طمع وصال تو به نادانی
مال و تن خویش را سدی کردم

کز رفق سنایی اندرین حالت
از راه مغان ره هدی کردم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}