شمارهٔ ۲۳۲

غزلیات

ما عاشق همت بلندیم
دل در خود و در جهان چه بندیم

آن به که یکی قلندری وار
می‌گیریم ار چه دانشمندیم

از بهر پسر به سر بیاییم
وز بهر جگر جگر برندیم

ار هیچ شکار حاجت آید
خود را به دو دست ما کمندیم

با یک دو سه جام به که خود را
زنار چهار کرد بندیم

خود را به دو باده وارهانیم
چون زیر هزار گونه بندیم

ای یار ز چشم بد چه ترسی
بر آتش می چو ما سپندیم

چندان بخوریم می که از خود
آگه نشویم زان که چندیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}