شمارهٔ ۲۳۷

غزلیات

گفتم از عشقش مگر بگریختم
خود به دام آمد کنون آویختم

گفتم از دل شور بنشانم مگر
شور ننشاندم که شور انگیختم

بند من در عشق آن بت سخت بود
سخت‌تر شد بند تا بگسیختم

عاشقان بر سر اگر ریزند خاک
من به جای خاک آتش ریختم

بر بناگوش سیاه مشک رنگ
از عمش کافور حسرت بیختم

عاجزم با چشم رنگ آمیز او
گرچه از صد گونه رنگ آمیختم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}