شمارهٔ ۲۴۵

غزلیات

الحق نه دروغ سخت زارم
تا فتنهٔ آن بت عیارم

من پار شراب وصل خوردم
امسال هنوز در خمارم

صاحب سر درد و رنج گشتم
تا با غم عشق یار غارم

قتال‌ترین دلبرانست
قلاش‌ترین روزگارم

وز درد فراق و رنج هجرش
از دیده و دل در آب و نارم

با حسن و جمال یار جفتست
با درد و خیال و رنج یارم

با آتش عشق سوزناکش
بنگر که همیشه سازگارم

گر منزل عشق او درازست
شکر ایزد را که من سوارم

در شادی عشق او همیشه
من بر سر گنج صدهزارم

منگر تو بتا بدانکه امروز
چون موی تو هست روزگارم

فردا صنما به دولت تو
گردد چو رخ تو خوب کارم

یک راه تو باش دستگیرم
یک روز تو باش غمگسارم

تا چند سنایی نوان را
چون خر به زنخ فرو گذارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}