شمارهٔ ۲۴۹

غزلیات

روا داری که بی روی تو باشم
ز غم باریک، چون موی تو باشم

همه روز و همه شب معتکف‌وار
نشسته بر سر کوی تو باشم

به جوی تو همه آبی روان‌ست
سزد گر من هواجوی تو باشم

اگر چشمم ز رویت باز ماند
به جان جویندهٔ روی تو باشم

اگر زلفین چوگان کرد خواهی
مرا بپذیر تا گوی تو باشم

به باغ صحبتت دلشاد و خرم
زمانی بر لب جوی تو باشم

نگارینا! تو با چشم غزالی
رها کن تا غزل‌گوی تو باشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}