شمارهٔ ۲۶۰

غزلیات

هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
من روی تو را ای بت مانند ندانم

هر گه که برآیی به سر کو به تماشا
خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم

هجرانت دمار از من بیچاره برآورد
گر دست نگیری تو مرا زنده نمانم

یک ره نظری کن به سوی بنده نگارا
ای چشم و چراغ من و ای جان جهانم

گر هیچ ظفر یابم یک روز بر آن کوی
هرگز نشوم مرده و جاوید بمانم

گر دولت یاری کند و بخت مساعد
من فرق سر از چرخ فلک در گذرانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}