شمارهٔ ۳۲۱

غزلیات

ای دوست ره جفا رها کن
تقصیر گذشته را قضا کن

بر درگه وصل خویش ما را
با حاجب بارت آشنا کن

در صورت عشق ما نگارا
بدخویی را ز خود جدا کن

آخر روزی برای ما زی
آخر کاری برای ما کن

ماها تو نگار خوش لقایی
با ما دل خویش خوش لقا کن

من دل کردم ز عشق یکتا
تو رشتهٔ دوستی دو تا کن

اکنون که تو تشنهٔ بلایی
راضی شده‌ام هلا بلا کن

ورنه تو که سغبهٔ جفایی
تن در دادم برو جفا کن

در جمله همیشه با سنایی
کاری که کنی تو بی ریا کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}