شمارهٔ ۴۲۷

غزلیات

تو آفت عقل و جان و دینی
تو رشک پری و حور عینی

تا چشم تو روی تو نبیند
تو نیز چو خویشتن نبینی

ای در دل و جان من نشسته
یک جال دو جای چون نشینی

سروی و مهی عجایب تو
نه بر فلک و نه بر زمینی

بی روی تو عقل من نه خوبست
در خاتم عقل من نگینی

بر مهر تو دل نهاد نتوان
تو اسب فراق کرده زینی

گه یار قدیم را برانی
گه یار نوآمده گزینی

این جور و جفات نه کنونست
دیریست بتا که تو چنینی

ای بوقلمون کیش و دینم
گه کفر منی و گاه دینی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}