قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ - این چند بین را فضل بن یحیی بن صاعد هروی به سنایی فرستاد و در آن درخواست دیدار کرد

قصاید

هستی به حقیقت ای سنایی
در دیدهٔ عقل روشنایی

مقبول همه صدور گشتی
این کار تو نیست جز خدایی

آیم بر تو به طبع زیراک
دانم که به نزد من نیایی

لیکن چکنم چگونه آیم
چون نیست خبر که تو کجایی

معذورم اگر که می‌فرستم
نزدیک تو شعر ای سنایی

هر کس که برد به بصره خرما
بر جهل خود او دهد گوایی

چون آمده‌ای مرو ازیراک
ما را چو دو دیده می ببایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}