شمارهٔ ۸۴

قصاید و قطعات

مبر تو رنج که روزی به رنج نفزاید
به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید

چو روزگار فرو بست تو از آن مندیش
که آنگهی که بباید گشاد بگشاید

چو بسته‌های زمانه گشاده خواهد گشت
چنان گشاید گویی که آن چنان باید

وگر نیاز برد نزد همچو خویشتنی
از آن نیاز اسیر و ذلیل باز آید

چو اعتقاد کند گر کسش نیاید هیچ
خدای رحمت پس آنگهیش بنماید

به دست بنده زحل و ز عقد چیزی نیست
خدای بندد کار و خدای بگشاید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}