بخش ۶۱ - حکایت

الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله

بود در روم بلبل و زاغی
هر دو را آشیانه در باغی

زاغ دایم بگرد باغ درون
می‌پریدی میان راغ درون

بلبلک شاد در گلستانها
می‌زد از راه عشق دستانها

زاغ را طعنه زد که خوش گویم
زشت‌رویی و من نکو رویم

زاغ غمگین شد و برفت از دشت
شاد بلبل به جای او بنشست

زاغ دلتنگ و بلبلک دل شاد
کودکی رفت و دامکی بنهاد

در فتادند هردوان ناکام
زاغ و بلبل به طمع دانه به دام

گفت زاغک به بلبل ای بلبل
گشتی آخر تو ساکن از غلغل

اندرین ره چه بلبل است و چه زاغ
مر فلک را چه مشعله چه چراغ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}